From the recent protests and unrest across Iranian cities, to hippocratic tweets of his bulliness, the President of the United States, to remarks of Senator McCain and President Rouhani, and to injustice, or on the other hand happiness and prosperity anywhere in the world I have nothing to say other than the importance of spiritual salvation.

“This world is the prison to the soul”, a Persian Mystic once said. It’s a blessing to live in a human body because the escape route from this prison can be found in no other form than within human body. We can find the way to our eternal Home within the human form. That is if we work hard and if we’re lucky to have the guidance of a true Master soul. On the other hand being in this body is also a curse because the mind constantly seeks pleasures that this world offers but often don’t end up receiving those pleasures and sometimes when we receive them we are disappointed and we want something better. ‌Our mind and body could get upset, even applaud and revolte when we can’t get the pleasures we seek. In this case in Iran, people are revolting for basic reasons such as high unemployment, high inflation, and basically they are suffering from economic and social hardship.  

Then there are people around the world who are unhoused and don’t even get proper food to eat. They are so oppressed that they have become too weak and depressed to get angry and revolt. What kind of karma the oppressor of these suffering people have in store? Oppressing the mind and body of one group of people by another group has dire consequences.

Controlling the mind by force has also dire consequences. We need to lovingly work with the mind so our soul can journey on the truthful path and reach it’s higher essence. We need to lovingly work with the mind so it’ll not have fear of poverty and on the other hand not fall into greed and other negative traits.

Forcing our mind is like putting a poisonous snake into a box. As soon as it escapes from the box it’s more dangerous than before it was captured. We have to let the snake go free in its natural habitat and manage our lives so the chances of getting bit by the snake is less and less. If a snake bit us, the antidote must be handy and at the same time we need to develope the skills to catch the snake and let it know that we can pull it’s fangs and poison out if need be. Similarly we need to let the mind be free and lovingly keep guiding it towards helping the soul reach the Beloved. If the mind takes the body to do harmful things and get hurt we need to be prepared to recover the body and mind and bring the mind back from the harmful path.

In the same way we need to lovingly work with the people whose minds don’t agree with ours. If we force them to agree with us and oppress them then one day when a few of the oppressed people accidently escape then they revolt and will cause havoc. But if we lovingly talk to them about what we think is the right path and lovingly watch out for them in case they go down a destructive path and help them leave that path then we might just have a better social, economical, as well as better spiritual way of life.


از تظاهرات سراسری اخیر در ایران تا تویت های قاطی پاطی رییس جمهور امریکا تا حرفهای سناتور جان مکین و حسن روحانی و تا بی عدالتی و عدالت در هر کجای دنیا فقط یه حرف برای گفتن دارم: رستگاری روحانی

مولوی گفت که شمس تبریز به او فرمود، «این جهان زندان و ما زندانیان – حفره کن زندان و خود را وا رهان». راه فرار از این زندان از طریق این جسم انسانی است نه از طریق جسم موجودات دیگر. برای همین انسان اشرف مخلوقات حساب می شه. این تبرک را کم نگیریم. راه رسیدن به خانه ابدی مان در همین و به کمک همین جسم انسانی است. تا وقتی که جان درش است – نه در پیکر بی جان. با کوشش فراوان و به کمک یک پیر به کمال رسیده می شود به به منزل بی آغاز و بی پایانمان رسید

آدمیزاده بودن آسان نیست. هم تبرک است و هم لعنت. از برکتش سخن گفتم ولی چرا لعنت؟ چون عقل و فکر انسان هر لحظه دنبال لذت های دنیوی ست. وقتی به این لذت ها نمی رسیم ناراحت و حتی وحشت زده و  منزجر می شویم.

متاسفانه در نقاط مختلف دنیا مردمانی هستند که سقفی روی سر ندارند، بی خانه مانند و غذا هم به اندازه کافی بهشون نمیرسه چه برسه به لذت های دنیوی. اونقدر بهشون ظلم و ستم شده که ضعیف و افسرده شدند و نمیتونن عصبانی بشن چه برسه شورش کنند. سرکوب کردن مردم به هر وضعی آخر و عاقبت خوبی نداشته و نخواهد داشت.

زور ما حتی به عقلمان عوابق خوبی نداره. اگر بخواهیم فکرمان را به زور کنترل کنیم آخرش نتیجه معکوس داره. با عقل و فکرمان لازم است که مهربان باشیم تا بتونیم از نا پاکی ها بگذریم و شانس بهتری داشته باشیم تا روحمان به حق برسه. ذهنیتمان طوری باشه که با آرامش و شهامت و مهربانی به راه راست هدایت شویم. اگر فکرمان را به راهی که منیت ما صلاح می داند به زور گرایش دهیم مثل اون می مونه که یک مار را در جعبه ای بگنجانیم و اسیر کنیم. اولین فرستی که برای فرار پیدا کند می گریزد و خطرش از قبل از اسارتش بیشتر است. بجای اسیر کردن مار یاد بگیریم چه جور زندگی کنیم تا با مار برخورد ناگهانی نداشته باشیم. و اگر اتفاق ناگواری افتاد و نیش زد نوش دارو دم دست باشه. همینطور یاد بگیریم که با ماری که اذیت میکنه چگونه برخورد کنیم. نشونش بدیم که اگر بخواهیم می تونیم نه تنها اسیرش کنیم بلکه نیش و زهرش را بکشیم. با فکر و عقلمان هم اینگونه باید رفتار کنیم؛ نه اسیرش کنیم و نه بگذاریم که هر وقت خواست نیشمان بزند. با مهربانی نشانش دهیم که جایگاهش کجاست.

بهمچنین با کسانی که طرز فکرشان با ما یکی نیست باید با مهربانی ساخت. اگر وادارشان کنیم که راه ما را طی کنند و توانستیم مدتی در راه دلخواهمان آنها را به حرکت در آوریم حتما روزی فرا خواهد رسید که موقعیتی برای فرار پیدا می کنند و شورش می کنند. اما اگر با مهربانی پای هم بشینیم و حرف همدیگر را گوش دهیم و از دور مواظبشان باشیم که اگر در راه خرابی سر در آوردند و اگر خواستند کمکشان بدیم که اون راه خراب را ترک کنند. آیا با مهربانی اجتماع سالمتر می شود یا با زور؟ آیا روحانیت راه زورگویی است یا راه محبت و تحمل و همدلی؟

به اشتباههای دیکته ای و انشائیم فقط نخندنید. اگر خنده دار بود(ند) اینجا بگین درست کنم