مردی وارد دانشکده ای میشه و با اصرار پا روی پرچم امریکا نمی گذاره و اجتماع هم واکنشهای متفاوت نشون میده. ودیویش تو «یو توب» هست. متوجه شدم اسمش صادق زیباکلام هست و کی هست. اون کتابی که اکبر هاشمی درش بصورت مصاحبه داستانهايی از زندگیش گفته و من سالها پیش آن کتاب را بعد از سفری به ایران با خودم  آوردم امریکا اثر همین مرد (دکتر زیباکلام) بوده و از صحبتهایش در مصاحبه با حسین دهبشی و در پارمانت انگلیس خوشم آمد و به نظرم رسید که می تونم با همچین کسی بشینم و در مورد روحانیت در محیط زیست و اجتماع صحبت کنم و فرق بین حق پرستی و مذهب پرستی را بشکافیم. تا اینکه چند دقیقه اول مقدمه کتاب غرب چگونه غرب شد را که خود زیباکلام خوند تا جوابی داشته باشه به «زیاد شدن بغض و کینه» نسبت پا نگذاشتن روی پرچم را شنیدم و فهمیدم صورت مسئله ای خیلی مهم رو چه جوری می بینه. نظرم تغییر کرد که این شخص هم احتمالا نمیتونه بفهمه من چی میگم. ولی من از رو نمی رم و همچنان می نویسم تا شاید کسی پیدا بشه بفهمه چی میگم

به گفته زیباکلام در اوایل قرن ۱۹ میلادی نه تنها «آنان (غرب) در پیشرفت و قدرت» بلکه در «اوج» آن بودند و ما نه تنها در «ذلت و ناتوانی» بلکه در «قعر» آن بودیم. غرب ترجیح میده که صورت مسئله اینطور که زیباکلام میگه نوشته بشه. در آن غربی که زیبا کلام حکایتش را می کنید صورت مسئله طوری بیان می شه که به سود خود غرب (بخصوص انگلیسی زبانها) هست. آنان صورت مسئله را طوری می پیچانند که نه خیلی صحیح است و نه خیلی دروغ. و حل مسئله هم طوری صورت می گیره که آن هم به سود خودشان هست. ولی در این میان طوری سیاستمدارانه رفتار می شد که گویی خودنگری هم صورت می گرفت و اصلاحات انجام می شد. از اویل قرن نوزدهم تا پارسال خودنگری در غرب کمتر و کمتر پایمال دروغ شده. آن خودنگری به دلیل اجبار و بوجود آمدن آزادی بیان و وجود افرادی که در جامعه غرب بودند و هستند و به نژادبرستی و وطن پرستی ارجعیت نمی دادند و نمی دهند و اگر به دوست داشتن وطن اهمیت می دادند و می دهند به حق و حقیقت بیشتر

ولی امسال حرکت مردم انگلیس و امریکا به سوی نژاد سفید پرستی و انگلیسی زبانی با رای خروج انگلیس از اتحاد اروپا و انتخاب یک ریس جمهور زورگوی قلدر در آمریکا بوده. این قلدر صورت مسئله را بدون خجالت و بدون هیچ علاقه به سیاستمداری با دروغ و حتی اگر احتیاج باشد با توهین رک به نفع نژاد سفید و امریکای سفید بیان میکند. قلدر بزرگ چون در سه ایالت حدود دویست هزار رای بیشتر از هیلری کلینتون اورد برنده شد ولی در کل کشور حدود سه میلیون رای کمتر از کلینتون گرفت. و یک سوم مردمی که میتوانستند رای بدهند نخواستند به هیچیک از کاندیدها رای بدن و اصلا رای ندادند. این نشون دهنده این است که اکثر مردم آمریکا نمی خواهند یک قلدر دروغگو ریس جمهور بشه ولی شد. ما به سیستمی پیشرفته تر از دمکراسی کنونی در دنیا احتیاج داریم که آن بحث دیگری ست

حدود ۲۵ سال پیش برای مدرکی تلاش میکردم که در مورد بالا بردن تولید روستاییان با روشهای کشاورزی ساده و بالا بردن سطح اجتماعی روستاییان بود. خیال بافی میکردم که روزی بر میگردم ایران و در روستایی به کشت و زرع و تکنولوژی آزادی دهنده می پردازم. در زمان تحقیق و نوشتن در دانشکده در آمریکا کتابی در مورد تاریخ معاصر ایران نوشته یکی از اساتید ایرانی که در امریکا تدریس می کرد را مرور می کردم که به یک نکته کوتاه و بسیار مهم رسیدم. به نوشته یک خانم انگلیسی دهقانها و روستاییان ایرانی به مراتب قدرتشان از دهقانها در انگلیس بیشتر بود. و نوشته بود که ای کاش دهقانهای کشور خودش انقدر زیر فشار و اسیر حرف و زور اربابان و زمین داران انگلیسی نبودند. اگر صورت مسئله را از این دید نگاه بکنیم اجتماع ایران قدرت و توانایی بالاتر از غرب داشتند. مردم ایران تواناتر از مردم انگلیس بودند و مظلوم بودند نه «در قعر ذلت و ناتوانی». فرمانداران انگلیسی در اوج استسمار، قلدری و فریب رویی «جهان سوم» که خودشان این جهان را تعریف و قسمت بندی می کردند. احتمالا فرمانداران ایران آرام آرام در پی پیدا کردن راه حل و تجسم نقش دمکراسی در آینده ایران بودند و نه در پی ذلت. اگر غرب با قلدری وارد ایران نمیشد شخصی به اسم رضا خان مجبور نمیشد قلدرانه حکومت را به دست بگیره و راه حلی که به عقلش می رسید پیدا کنه بلکه انقلاب مشروطه روند طبیعی و بهتری را طی می کرد و دمکراسی در ایران سالها جلوتر از این بود

ولی با وضعیت جسمانی کره زمین نگاه به صورت مسئله چه از دیدی که بنده صورت مسئله غرب و شرق را نوشتم و چه از نقطه دید زیباکلام کمکی به بهبودی و سلامت زیستی کره زمین نمیشه و هوای آلودی شهر تمیز نمی شه. در وضعیت کنونی محیط زیست صورت مسئله ساده شده: حال و هوای محیط زیستی دنیا خرابه و اگر تمام نژادها و مذهب ها دست به دست هم ندن تا راه حل پیدا بشه وضع خرابتر میشه. کره زمین بیمار شده و باید درمانی پیدا کرد و گر نه میمیره و انسان هم همراهش

بحث غرب چگونه غرب شد و شرق چی بود و چی خواست و چی شد و چرا انگلیسها با فریب رویی آرمانهای ایرانیان و هندی ها و افریقای ها و خاورمیانه را زشت و نژاد و زبان خود را برتر نشان دادند درد آلودگی هوا و زمین را دوا نمی کنه. در زمانی که یخ در قطب زمین به شدت در حال آب شدن هست، در زمانی که خشکی (این هدیه انقلاب صنعتی غرب) یک مسئله جهانی شده و در زمانی که دهقانان سوریه از دست خشکسالی راهی شهرها شدند و بی کاری و گرسنگی به دلیل این خشکسالی ها اولین باعث جنگ داخلی سوریه شد، انسان نمی تواند ایده الوژی پرست باقی بماند

در ایران فردی است که فقط سه کلاس به مدرسه رفت چون مجبور به دست فروشی شد و پانزده سال پیش نقش او در این بازی زندگی کمتر از یک روستا نشین دهقان بود. به احتمال زیاد موقعیتش ایجاب نمی کرد که بپرسه ایده اولوژی یعنی چی و مثل بنده مدرک دانشکده بگیره. ولی می دونست مرام یعنی چی. امروز این فرد (عباس برزگر) یک دهقانی است با سواد که افتخارش به دهاتی بودن و دهقان بودن و تولید کردن در روستایش هست.  توریست از کشورهای مختلف به دیدن مزرعه اش می آیند و خوابگاه و هتل ساخته و به ثروت رسیده و به دهقانان روستا نشین یاد میده که چه جور از موقعیتشان طوری که او استفاده کرده استفاده کنند. بنده عباس برزگر را نه در اوج می بینم و البته نه در قعر. زمانی که در فقر زندگی می کرد موقعیتی جالبی برایش پیش آمد. موقعیتی مثل به دست آوردن یه تخم. همون روز تخم رو نشکوند که بخوره. با مواظبت اونو توی خاک مناسب کاشت و از محصولش بهر برداری کرد و تخمهای اون محصول رو هم باز کاشت. به نظرم نمیاد که این کار رو برای قدرت طلبی و ثروت جویی کرد. وقتی کسی با فقر داره دست و پنجه نرم می کنه اگر فکرش درست کار کنه سعی میکنه فقر رو در خانه اش و بعد در روستایش از بین ببره. بعد که متوجه میشه که با پا برداشتن برای بهبودی محیط زیست و برای روابط سالم بین ملل میتونه وضع خانواده و روستایش حتی بهتر بشه خوب اون قدم ها رو هم بر می داره. خیلی ها سعی شان در اینه که بیان شهر تا پول در بیارن. یا اگر در روستا به پول رسیدند برن شهر زندگی کنن، ماشین بندازن زیر پاشون و به آلودگی هوا اضافه کنن

اگر بخواهیم با در نظر گرفتن روند تخریب محیط زیست صورت مسئله را با نام حق، با عقل سالم و بدون نژادپرستی و دین پرستی و وطن پرستی بنویسیم حق است که به یک سوال توجه کنیم: ریشه این نژاد پرستی، مذهب پرستی و وطن پرستی چیست؟ نه تنها در ایرانیان بلکه در بشریت. به نظر می رسه اگر اون ریشه پیدا بشه ریشه اصلی تخریب محیط زیست هم پیدا میشه

شاید احتیاج است نکته ای در مورد درک از حق را شفاف کنم. یکی میگه حقی که من میفهمم چیه آخر حق هست. یعنی من میدونم حق چیه و بیایید از من بپرسید. یکی دیگه میگه حق را علما میدونن و به مردم عادی مثل بنده نویسنده این مقاله حالی میکنن. به نظر بنده حق در درجه اول طالب می خواد. بعد از اینکه به خدای خودت ثابت کردی واقعا می خواهی بدونی که حقیقت هستی چیه اون موقعه یواش یواش آدمهایی پیدا میشن که کمکت میکنن که ذره ذره با چشم درونت ببینی چی به چیه

مولای حق شعرهای در این مورد داره، مثل: علم بدادیم و به معلوم رسیدیم. برای به دست آوردن علم احتیاج به روابط سالم و شنیدن عقاید و خواندن دست آورده های دیگران و تجزیه تحلیل عقاید مختلف و به همچنین احتیاج به خودنگری و اندیشدن است. اول علم رو باید به دست آورد تا بتونیم بدیمش بره که به معلوم برسیم. بعدش به گفته مولوی همینطوری نمیشه علم رو بدی بره. احتیاج به «یک حمله مستانه و مردانه» هست. حالا اون داستان مردانگی و چه شرابی باید خورد که به اون مستی برسی یه بحث دیگست